قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2136

تاريخ الفي ( فارسى )

آذربايجان استيلا يافته در اين سال ، لشكر جمع آورده به عزم تسخير بلاد خزر رفت و در آن ولايت كشش بسيار كرد و غنايم بىشمار به دست آورد . به گمان آنكه ايشان را ياراى مقاومت او نيست و با او مقاتله نتوانند ، كرد آهسته‌آهسته به جانب آذربايجان مراجعت نمود [ 252 الف ] و مطلقا احتياط سپاهيانه مرعى نمىداشت . خزريان بر حقيقت حال اطلاع يافته در عقب او ايلغار نموده او را در اثناى راه گرفته به قتل رسانيدند و ده هزار مرد او در يك شبانه‌روز به قتل رسيد و جميع غنايم را با اسبان اهل اسلام گرفته بازگشتند . و اين شآمت « 1 » غرور و خودپسندى بود . و در اين سال ، القادر باللّه خليفهء عباسى بيمارى صعب پيدا كرد ؛ چنانچه از حيات خود مأيوس گشت و هر روز آوازهء وفات او در ميانهء مردم شايع مىشد . بنابراين ، مجمعى عام به هم رسانيده صاحب ابو القائم « 2 » را فرمود تا در آن مجمع برخاسته خليفه ، القادر باللّه ، را مخاطب گردانيد و گفت : خادمان امير المؤمنين بعد از دعا و شكرگذارى التماس آن دارند كه امير المؤمنين وليعهد خود را براى عموم مردم معيّن فرمايد . پس القادر باللّه فرمود : وليعهد من القائم بامر اللّه ابو جعفر عبد اللّه بن قادر است . و در تاريخ ابن أثير جزرى مسطور است كه القادر بامر اللّه قبل از اين به مدّتى مىخواست كه ابو جعفر را وليعهد خود سازد . اتّفاقا ، ابو الحسن حاجب بن نعمان « 3 » مانع آمد تا آنكه در اين وقت ، اين صحبت منعقد شد و ابو جعفر را وليعهد گردانيد . مردم ، تمامى آمده دست أبو جعفر را مىبوسيدند . و ابو جعفر بر سرير خلافت نشسته بود كه ابو الحسن حاجب بن نعمان پيش آمده دست او را بوسيد . أبو جعفر فى الحال اين آيه را خواند : وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ « 4 » . و چون القائم بامر اللّه اين آيه را از روى تعرّض خواند ابو الحسن حاجب فى الحال دويد و روى خود را بر پاى او نهاده عذر خواست القائم بامر اللّه عذر او قبول نموده از سر گناه او درگذشت . و در اين سال ، جلال الدّوله منصب وزارت را به ابو سعيد « 5 » عبد الرّحيم ارزانى داشته جميع اقطاعات ابن ماكولا را به او بخشيد . و هم در اين سال ، ابو الحسن حاجب بن نعمان كه چهل سال به امارت و وزارت در دولت عباسيّه به سر برده بود وفات يافت . و در اين سال در غزنين سيل عظيم آمده بسى از عمارات رفيعهء آن شهر را خراب گردانيد و خلايق بسيار در اين سيل

--> ( 1 ) . شآمت : شومى ، بداقبالى . - و . ( 2 ) . الكامل : الصاحب ابو الغنائم . ( 3 ) . الكامل : ابو الحسن بن حاجب النعمان . ( 4 ) . و خدا كافران را با [ همهء ] خشمشان بازگردانيد ، درحالىكه هيچ خيرى نيافتند و خدا مؤمنان را در جنگ بسنده است ؛ ( احزاب ، 25 ) متن آيه از الكامل نقل شد . ( 5 ) . الكامل : ابو سعد .